یه تقویم صورتی خوش رنگ جلوشونه .
قرمز به آبی میگه : اِ ، این که تاریخش میشه جزء هفته هایی که نیستم . حیف شد .
قرمز نگاش می کنه و میگه : اگه من نیام تو تنهایی میری ؟
آبی فکر می کنه و میگه : نه ! نمی رم .
قرمزمیگه : پس میام . تا تو تنها نباشی . فقط وقتی خودتو ثبت نام می کنی من رو هم ثبت نام کن .
آبی میگه : باشه
2 روز بعد
قرمز : راستی چی شد اون قضیه ؟ یادت موند ؟ ثبت نام شدم ؟
آبی : خودت باید ثبت نام کنی .
قرمز: چرا ؟
آبی: آخه من اطلاعاتت رو ندارم .
قرمز : تو اطلاعات منو نداری ؟!! مگه چی می خواد که نمی دونی ؟
آبی : مثلا شماره پرسنلیتو می خواست که من نداشتم .
قرمز : خوب می پرسیدی ازم !!!!!
دیگه در موردش چیزی نمی گن.
........................................................................................................................................................
قرمز می خواد سری به سایته بزنه ببینه مگه چی می خواد که آبی اینطوری گفت ! گوشیشو که چک می کنه می بینه مسیجش رو پاک کرده .
یکی درونه قرمز میگه : مگه ثبت نام کردن چه کاری داره ؟ خب آبی وقتی خودشو ثبت نام می کرد برای من هم این کار رو انجام می داد . مگه من غریبه ام ؟ مگه اون روز خودش نگفت ؟ مگه این جور وقتا جز اسم و فامیل و شماره شناسنامه و کد ملی و چه می دونم چیزای معمول چند تا اطلاعات دیگه می خواد که اون از من نمی دونست ؟ تازه اینترنت دایل آپ من خیلی کم سرعته .آبی حتما ۲-۳ روز پیش از محل کارش خودشو ثبت نام کرده . از اونجا راحت تره می شد واسه منم این کارو انجام بده .شاید می خواد تنهایی بره یا شاید بهش آف ندادن و معلوم نیست بره یا نه و نداشتن اطلاعاتمو بهانه کرد . می خواستم سختی 16 ساعت راه رو تحمل کنم واسه اون . اما حالا که مهم نیست براش ولش کن .
یکی درون آبی گفت : مگه ثبت نام کردن چه کاری داره که از من می خواد ؟ حتی به خودش رحمت نداد بره سایت رو نگاه کنه !در ثانی خودش باید ثبت نام کنه . چرا نمی فهمه که ثبت نام مرحله ای هست ؟ سه مرحله داره . من و بقیه که 3 ماه پیش ثبت نام کردیم . تو محل کارم هم وقت کافی ندارم که برم و واسه اونم انجام بدم . چرا نمی فهمه مثل اینه که از من بخواد براش ایمیل درست کنم ! آی دی و پسوردش رو باید خودش داشته باشه دیگه . چرا اینا رو نمی فهمه ؟! و .... ( نقطه چین ها چیزایی هست که چون آبی نگفته قرمزهنوزم نمی دونه )
.........................................................................................................................................................نتیجه نتیجه این که نه آبی رفت و نه قرمز .
این قضیه چند روز بعدش هم مجددا سر یه قضیه ی دیگه تکرار می شه .
اینبار نتیجه اش میشه : حرف هایی با گوشه و کنایه .
.........................................................................................................................................................
اسمشو می ذارم سوء برداشت . هم برای آبی و هم برای قرمز . همیشه فکر می کردم سوء برداشت فقط متعلق به حرف هایی هست که گفته می شوند . اما فهمیدم بیتشرکج فهمی ها و سوء برداشت ها از ناگفته هاست . چیزهایی که در روابط روزانه مون ، کاری ، خانوادگی ، عاطفی و دوستانه ، اجتماعی و ... فکر می کنیم طرف خودش می دونه یا چرا نمی فهمه ؟ چیزهایی که لزومی نمی بینیم در موردش صحبت کنیم . حس هایی که حرفی ازشون نمی زنیم و به هم منتقلشون نمی کنیم . افکاری که بیان نمی شوند . شاید چون می خوایم غرورمون رو حفظ کنیم یا فکر می کنیم" اگه خودش بخواد میگه " یا اینکه فکر می کنیم ممکنه رابطمون اون لحظه به هم بریزه یا شاید اگه بگم غرغرو بنظر می رسم و این خوب نیست یا حوصله ی گله گذاری ندارم هر چه بادا باد . اما برای ساختن یه بنای محکم حتی یک آجر رو هم نباید کج گذاشت . پوسیده ترین آجر سوء برداشت هست . مخصوصا از نوع مطرح نشده اش .
پی نوشت :
دوستای گلم . آرشیو نظرات وبلاگ بالای پست هاست . لطفا نظرات رو روی پست قبلیش ندید . مرسی